تبليغاتX
محسن افشانی

محسن افشانی

یه ویلاگ برای نوجوونای عسیس ایرون.بدو بدو اپم

سلام عزیزان آدرسه وبلاگا براتون گذاشتم تویه پیوندها.بدویید .و از کسایی هم که لطف دارن و اسمه وبلاگامونو پیوند می کنن تشکر می کنیم.مرسی گلا .راستی ما نظرارو چک می کنیم تویه هر دوتا وبلاگ.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:9  توسط دو دوست   | 

آخرین مطلب

سلام.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با عرض معذرت می خواستیم بگیم که ما دیگه تو این وبلاگ اپ نمی کنیم.ولی وبلاگو حذف نمی کنیم.اگه می خواین بازم به ما سر بزنین برین تو قسمت نظرات ادرس جدیدش اون جا هست.بالی 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 9:2  توسط دو دوست   | 

سلام.سلام .چطورید؟خوبیید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرها؟من خبر دارم محسن یا آقای افشانی دارن در فیلمی بازی می کنن که از شبکه ۳ پخش می شه .

در ضمن چرا دیگه بهمون سر نمی زنید ؟دلمون گرفت بابا.حالمونم که نمی پرسید با شمام عزیز که داری اینو ی خونی.

یادی از سلام بهار

صندق پستی صندوق پستی  .........................

بله ادامه بدین

یادش بخیر ۶-۷ ماه پیش

راستی بیایید هم کمی از کیوان بگیم .ریشو سیبیلش به خودش مربوظژطه اما اونم اون قدر استعئائ ئاره که تویه بومممممممممممم سفیده.باورکن

بای دیگه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:29  توسط دو دوست   | 

سلام .خوبید؟

اما منکه اصلا" خوب نیستم.این دوستی آ داره تموم می شه .

منم دارم اپ می کنم .خیلی خسته و و ناراحت وخیلی...

یه اپه غمگین من این چند روزه قبلی اپ کردم اما حواسم پرت شدو دیلیتش کردم .اما اون اپا این جوری نبود.خیلی شاد تر.درست انگار خودم ننوشتم .نه غم درونم.غمی که باید سعی کنم غورتش بدم.

وحالا خطاب به نیایش می نویسم *چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پایان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 16:50  توسط دو دوست   | 

سلام عسیسان.منم اژ کردم این اذین نگه نیایش اصلا اپ نمی کنه.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟می گم این اقای افشانی داره خیلی به خودش مغرور می شه که نمی اد در بوم سفیداااااااااااااااااااااااااااااا.به خدا.اخه یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی اذین نظر منو نداره و می گه محسن خیلی گله.از نظر من محسن قبلا خوب بود.اما حالا داره کمکم به خودش مغرور می شه.دیگه دیگه.کاری باری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فردا امتحان دینی داریم و باید برم درس یخونم.بای.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:31  توسط دو دوست   | 

سلام سلام سلام سلام.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که الان باید مدرسه باشم و امتحان ریاضی بدم.اما خوشبختانه خوب موقعی مریض شدم.الانم اذین داره امتحان می ده من دارم اژ می کنم.اینقده خوش حالم.ولی نه.دبشب فوتبال ایرون گند زد.ولی کریم باقری خوب موقعی به دادشون رسید.به هر حال بازیکن ژرسژولیسه دیگه.این قدرم دلم برای نیک بخت سوخت.بیچاره زیادی بش گیر دادند.اما نمی دونید چرا دیشب عذا گرفتم.اخه افشین قطبی از سر مربی گری ژرسژولیس استعفا داد.همشم تقصیر این داریوش مصطفوی اه.خب اونم نتونست باش بسازه دیگه.بچه ها می دونید من متنبع شدم.الانم هوادار محسن هستم اما نمی می رم براش.چون با دو تا فیلم بازی کردن به خودش مغرور شده و دیگه اجرا نمی کنه.اما کیوان نه.معلومه که ژرسژولیسی دو اتیشه است.دمش گرم.به هر حول.خیلی ممنونم که این قدر زیاد نظر می گذارین.با تشکر.نیایش
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:20  توسط دو دوست   | 

برنامه ی چت

<سلام سلام.خوبید؟خوشید؟این نیایشم که اپ نمی کنه و من باید اپ کنم.اشکالی نداره.نیایش گل تر از این حرفات و ارزششم بیشتره.می خوام برنامه ی چت برای شنبه یعنی امروز بزارم.مهسا جون و سحر و سپیده جون چرا دیگه نمی یایید وبلاگنمون. برای چت هر کی بیاد خوشحال می شیم به شرطی که طرفداره محسن باشه و انسان خوبی باشه. خداحافظ گلا. بای بیاییدا
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:55  توسط دو دوست   | 

سلام.چطورید ؟خوبید؟

راستی هالووینتون مبارک .می خواستم بگم نظزاتتون خیلی خیلی قشنگ بود.هم مال سحر و سپیده ی گل و عسیس و هم مال مهسا جون و هم مال دوست گلمون پریچهر جون.

امروز هالووین و در این حال روزی ا که پدر و مادر هری کشته و ولدمورت مافوق مافوق مافوق یه انسان می شه هست .مرگ پدرو مادر هری را بهتون تسلیت می گم.

امروز هالووینه اما در کشور ما اونقدر بالماسکه و اینا نیست.منم الان فهمیدم.

در ضمن من و نیایش این روزا امتحان داریم و ممکنه اپ نکنیم اینه که از دستمون ناراحت نشین

بای همتون گلید .راستی ما با هم خیلی تفاهم داریم چون همهمون طرفدار محسن افشانی هستیم .یعنی اون چیزایی رو برای اجرا و بازیگری می پسندیم که شبیه به همه .من برای همین از وبلاگ زدن خیلی خوشم می اد چون ادم کسایی رو پیدا می کنه که معیار و قسمتی از طرز فکرشون یکیه.

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:25  توسط دو دوست   | 

سلا م .من آذینم ببخشید آپم دیر شد .

هورااااااااااا ۷ آبانم تولدم بووود.سه شنبه.تولدم مبارک...البته خیلی کیف نداد ولی بالاخره تولدم بود.حالا رفتم تویه چهارده سالگی و شمع ۱۳ سالگی مو فوت کردم.من امسال ۵ دفعه شمع فوت کردم.یه دفش این بود که من اعتقاد مزخرفی دارم اونم اینه که ۶ آبان ساعت ۱۲ و ۱ دقیقه که می ریم روز بعد شمعمو فوت می کنم اما من ۹ صبح به دنیا اومدم.زنگ ادبیات بود و خوابم گرفت.آخه ما خوانوممون خیلی خشکه

مرسی هوراااااا ببخشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:3  توسط دو دوست   | 

سلام.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما که داریم منفجر می شیم.اخه داور بازی پرسپولیس سپاهان یک پنالتی رو از پرسپولیس نگرفت و گل اول سپاهانم که تو افساید بود قبول کرد.اخه این دیگه عجب داوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به هر حال.راستش تو تابستون من و اذین با هم بعضی از روز ها تو وبلاگمون برنامه ی چت می گذاشتیم.نمی خواستیم که ببریمش تو چت روم یا این که تو یاهو مسنجر چت کنیم.در وبلاگ خودمون دوست داشتیم.چند تا از دوستای قدیمی مونم خبر دارند.ما راستش حوصلمون سر رفته بودو گفتیم چی کار کنیم چی کار نکنیم که من گفتم بیا یک چت بگذاریم.الانم می گم که ما در روز شنبه هجدهم ابان هم چت داریم که هنوز ساعتش معلوم نیست.چون یکی از دوستای خوبمون به نام مهسا باید ببینه که کی وقتش ازاده و می تونه بیاد و تا اون نگفته ما هم نمی تونیم بگیم کی.ولی در این که شنبه اس هیچ شکی نیست.در ضمن هفتم ابانم تولد اذین بود براش کف بزنین.تولدش مبارک.ایشالله صد ساله شه .منم که مونده تا تولدم.در فروردین به دنیا اومدم.هم ماه محسن افشانی.من ۱۵ فروردین اونم یازده فروردین.خواهرم هم که دقیقا با من در یک روز به دنیا اومده و دوقلو هستیم هم می اد.اسمش یاسمنه و قل من تشریف داره.خلاصه خوش می گذره.خوش حال می شم اگه بگین می تونین بیاین یا نه.بای
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:12  توسط دو دوست   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:31  توسط دو دوست   | 

خیییییییییییلی مهمه

سلام به همتون.خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یک موضوعی هست که باید به بعضی هاتون گوشزد کنم.اگر از نظر شماها این وبلاگ بده و مسخرس یا این که اصلا نیان توش یا این که بگین چی کار کنیم که بهتر شه.توهین نکنین.با چند تا اسم مختلف هم نظر نگذارین که یک وقتی ما مثلا فک کنیم چند نفرین.خییییییییییییییلی کار بعضی ها زشته.فرهنگ اجتماعی ندارند.سو تفاهم نشه.منظورم بعضی ها هستند که خودشون هم می دونند که کیان.همین.ممنونم از اونایی که نظر می گذارند برای بهتر شدن وبلاگ ما.همین
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:17  توسط دو دوست   | 

برد عجب حالی داره

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم که کوک کوکم.امروز بازی پرسپولیس سپاهان عجب حالی داشت.وای.اول که برقو سه فاز کردند امروزم که ابروی هر چی اصفهانی اه بردند.البته اصفهانی هایی که هوادار سپاهان اند که تعدادشون هم کم نیست.من که شخصا اصفهانی نیستم و یزد به دنیا اومدم نصف عمرم تهران بودم نصف دیگشو اصفهان ولی اذین هم که اصفهانی است سرسختانه هوادار پرسپولیسه.وااااااااااااااااااااااااااای.نیکبخت عجب گلای قشنگی زد فداش شم.ای جان جان.درد و بلاش بخوره تو سرم.عزیزم.خلاصه می خواستم بگم که خییییییییییییییلی خوشحال بیده بیدم.بای تا برد بعدی پرسپولیس.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 18:22  توسط دو دوست   | 

محسن افشانی

با تشکر از دوست عزیزم فروغ.کلوپ هواداران محسن و کیوان

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:23  توسط دو دوست   | 

سلام.شهادت امام صادق رو به همتون تسلیت می گم.راسش دیشب گفته بودم که اذین رفته محسنو ببینه.اذین دیشب رفت هتل اسمان و یکی بش گفته بوده که یک ساعت پیش رفتند تهران.بیچاره شانس نداره.نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در ضمن یک چیزی هم بگم به همهی دوستانی که می خوان ما رو بلینکن.شما می تونین ما رو با اسم نیایش و اذین هوادارن پرسپولیس بلینکین.با تشکر از همه ی شما.با ارزو ی موفقیت تیم پرسپولیس در بازی فرداش در مقابل سپاهان.ممنون.بای
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 16:45  توسط دو دوست   | 

اینم یه عکسه پریپولسیسی

با تشکر زیاد از پریجهر گلللللللللللللللللللللللللللللللللللل

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 23:13  توسط دو دوست   | 

خیلی حالم گرفتست الانه که یزنم زیره گریه آخه من ظهر هرچی مامانم گفت گوش کردم که یه وقت باعث نشه نبرتم .ماهی که دوست ندارما خوردم و خلاصه شاد و امید وار بودم تا برم هتل آسمان.مثله یه آرزو .لحظه شمار ی می کردم فکر می کردم خواب می بینم اما همین خوابم برام شیرین بود تا ساعت ۶/۳۰-۷ تا برم هتل آسمان وقتی رسیدم درست یک ساعت قبل رفته بودند من با  خودم کاغذ برده بودم امضا بگیرم .کلی خورد تویه ذوقم.آره خلاصه دیگخ.از نیکی جونم برای نظرای خوشگلش تشکر می کنم /.
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 21:51  توسط دو دوست   | 

                 به نام خدا

فردردینی ام ، عاطفی و احساساتی

با محسن افشانی ، پویای ترانه ی مادری که پس از جند سال بازی و مجرا گری ،ستاره ی بختش درخشید و همین طور دارد برق می زند!

محسن افشانی را اگر ندیده بودیم فکر می کردیم همان پویای نظری بچه مثبتی است که کلی حرصمان را به خاطر رفتار های کودکانه اش در می آورد.اما وقتی در دفتر مجله او را دیدیم، این گفت و گورا انجام دادیم و با او برای عکاسی تا دفتر استدیو رفتیم نظران به کلی تغییر کرد.در بدو ورود ، رنگ تیله ای چشم ها و مدل امروزی موهایش بود که نظران را جلب می کرد،یعنی چهره ای کامللا"متفاوت با آن پویا نظری بچه درس خوان و کم هیجان ترانه ی مادری ....آنچه دیدیم یک محسن بسیار بازیگوش و شیطان بود!طورری که فکر می کردیم شاید حتی یک ساعت هم نتوانیم روی صندلی برای مصاحبه نگه اش داریم . او در حین پر حرفی و شوری که برای صحبت کردن داشت ، وسط گفت و گو با شوخ طبی اش قافلگیرت می کرد . آخر هم دیدیم بیشتر از یک ساعت روبروی ما نشسته و به سوال هایمان پاسخ داده!

محسن افشانی نیمه اول سال 1268متولد شده ، اما بیش از سن و سال تجربه  کسب کرده و عاقل تر از ان حرفاست . کودک درون زنده ای دارد آنقدر که هنگام رانندگی مثل جوان های بی خیال امروزی از دیگران سبقت بگیرد و با سرعت در خیابان رانندگی کند.اوئ حتی در اجراهایش هم به سختی می تواند آن روح شئخ و شنگ را مهارکند.خودش اقرار می کند اصلا" اهل لباس های رسمی نیست و به تیپ اسپرت علاقه ی بیشتری دارد.

خلاصه/

قبول شده در کنکور دانشاله آذاد تهران رشته ی مکانیک .درسخوان اما به دلیل پروژه ی ترانه ی مادری آن طور که باید نره نیاورده .پشیمان برای انتخاب نکردن هنر .4-5 سال دیگه بازگری را برای همیشه رها می کند و به درس خواندن می پردازد. اما شاید این مدت راتمدید کند.

معدل پیش دانشگاهی اش نسبت به سال های دیگه از نظرذ خودش بد شده که شده 14/18 . در مدرسه درسخوان و شر و شیطان بوده .وقتی پشت وهای بچه ها را قیچی می کرده کیف می کرده.

پویا را که متفاوت با شخصیت خودش بوده اجرا کرده.الان نمی خواد تکراری بازی کنه.آقای سهیلی به پیشنهاد هایی که به سیاوش خیرابی و او داد ه شده و نقش شبیه سریال بوده پاسخ منفی داده.

مردانگی کرده نذاشته برنامه ی ماه محبوب بخوابه.چون احسان علیخانی کربلا بوده.

عاشق بازیس حاند بهدادهبه بازیگرخاص خارجی علاقه نداره اما فیلم هاشونو می بینه.خیلی اهل خوش گذرونی با دوستاش نیست.تافلشو تا قبل از کنکور گرفته.مارکبازه.D&Gو VERSACEرا دوست داههمیشه اسپرت می پوشه در  اجرا adidas  و niva را استفاده می کنه عطر اگه بخواد  بزنه VERSACEرامی پسنده.با خانوادش خیلی حال می کنه البته این اواخر می گه صداشون در اودئه که تو فقط خوابتو برای ما می اریبا باباش اس ام اس بازی هم می کنهخواهر بزرگترش که متولد1363 است و مترجم زبانه رو خیلی دوست دارهاز همون اول با سیاوش دوست شده.

 

 از مجله ی ایده آل شماره ی ۲۶

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 21:47  توسط دو دوست   | 

سلام.به همتون.برد پر افتخار تیم پر افتخار پرسپولیس رو بر همتون تبریک می گم.در ضمن.باخت تیم سپاهان هم بهتون اطلاع می دم که ۴ بر ۲ تو خونه ی خودش باخت.ایول.من که شخصا خییلی کف کردم.راستش می خواستم یک حبر بدم به اونایی که تو اصفهان زندگی نمی کنند یا این که شبکه ی ۵ اصفهان رو ندارند یا به هر دلیلی امروز صبح نتونستند زنده رودو ببینند.محسن افشانی و سیاوش خیرابی و فاطمه گودرزی امروز اومدند اصفهان.اذین هم که رفته هتل اسمان اونارو ببینه.خوش به حالش.راستش من اگه همچین درخاستی رو از بابام بکنم با تیپا اغز خونه میندازتم بیرون که پیاده برم تا هتل اسمان و محسنو ببینم.مجلهی ایده ال و چل چراغم دادم اذین براتون اپ کنه.چه باحال.نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در ضمن.ایده ال دوباره با محسن مصاحبه کرده که همش در مورد خرید عینک و این جور چیزا حرف زندند.ایشون از منی که از ۹ سالگش تا الان که ۱۳ سالمه عینک می زنم هم بیشتر در مورد عینک می ئ.نه!!!!!!!!!!!!!نرخ همه ی عینکارو داده.ای بابا.در ضمن.خیلی ممنونم از همهی شماها که این قدر بمون لطف دارید.نگین اه.این بابا هم که همش داره از ما تشکر می کنه.راست مسی گم به جون امیر برادرم.من هرچقدم از شما ها تشکر کنم کم گفتم.به هر حووووووووووووووووول.بای تا اپ بعدی خ.ودم که معلوم نیست کیه.
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:42  توسط دو دوست   | 

                               به نام خدا

              درباره ی جنگ های ماه رمضان

                       بی سلیقگی در اوج

ماه خدا، ماه محبوب خدا...خلاقیت از سر و روی برنامه های مربوط به افطار می بارد .این را در اولین قدم نام های این برنامه ها نشان می دهد .اسامی ای بسیار سهل و ممتنع.نام هایی که بی شک ساده ترین و یا بهتر ، دم دستی ترین نام هایی است که برای چنین مناسبتی به ذهن می رسد .عاری از هر خلاقیت.

از پوسته که بگذریم ، در مغز و کنه ماجرا هم اوضاع همین طور است و به واقع رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر.

نمونه ی بارز این ماجرا برنامه ی شبکه سوم سیماست.((ماه محبوب))با اجرای جوانکی با نام محسن افشانی شروع شد.تقریبا" بدترین انتخاب مکن برای یک برنامه ی گفتگو محور.اما سازندگان برنامه در فشانی شان را در نیمه راه با برکنار کردن مجری شان تکمیل کردند.مجری ای که چند سالی است سعی می کند به شگکل بدی ادای فرزاد حسنی را در بیاورد (گویا اسمش فرزاد علیخانی است)جانشین افشانی می شود و کار بدتر از پیش پیش میرود .مجری پر بیننده ترین شبکه سیما ، در لحظاتد نزدیک به افطار در و گهر از دهانش می بارد.مثلا" وقتی یک راننده  ی کامیون و خاانواده اش مهمان برنامه هستند ، از دختر خانواده می پرسد /نمی ترسی از پدرت چیزی سوال کنی با تریلی بیاید رویت؟!چه کسی ، واقعا" چه کسی به این مجری جوان گفته خوب مصاحبه می کند یا اصلا" الفبای گغت و گو کردن را بلد است که او با چنین اعتماد به نفس کاذب و خنده داری هفت رکن چهار اقلیم مصاحبه را ویران می کند و خود لابد  می پندارد که شاهکارز هم کرده است!

آیا مسولان سازمان صدا و سیما هیچ حساسیت و دغدغه ای برای برنامه های مخصوص افطار ندارند ؟آیا این سهل انگاری مطلق برای چنین برنامه هایی فابل اغماض است/جز چند گفت و گویی که در نهایت ضعف و بی سلسقگی ترتیب داده شده است، چه چیزی برای این برنامه ها اندیشیده شده؟

این چند سطر گویا آهمه بی برنامگی و کاهلی نیست ،اما واقعیت این است که بیش از این نوشتن برای چنین برنامه هایی نیز حکم اطاله کلام را خواهد داشت!

از مجله چلچراغ شمارهی 312 سال هفتم صفحه ی 20       

اینم مجله چلچراغ که قولشو داده بودم واقعا" یکی خودشونو نگاه نمی کنه خیلی بی احترامی کردند

راستی به خاطر دیر اپ کردنم ازتون معذرت می خوام ولی من گفتم دیر اپ می کنم

نظرتوننو بذارید                                                                          

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:10  توسط دو دوست   | 

خییییییییییییییییییلی گلین

سلام.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا ما اگر می دونستیم از طریق این وبلاگ چند تا دوست گل پیدا می کنیم زود تر از اینا دست به کار شده بودیم.خیلی ممنون از اظهار لطف هتون.از مهسای عزیزم که نگذاشت ما این وبلاگو حذف کنیم.از سپیده و سحر گل که این قدر مهربون اند که خاطرهی منو گذاشتندو از خییییییییییییییییییلی های دیگه.در ضمن:من اون مجله ی چلچراغو می دم به اذین که براتون بگذاره تو وبلاگ.نه این که خودم نتونماااااااااااااااا.فقط می خوام یکمی کار کنه به جای چت کردن.به هر حال ما همتون مدیونیم عسیسان.شخصا از افسردگی گاهی گریم می گیره از این که بچه اه برای اذیت کردنم البته به شوخی پای تابلو می نویسند:محسن خر است.خب ادم تا کجا می توه صبر کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اما از این که کلی ادم تو این دنیا با من علاقهی مشترک دارند اروم می شم.مخصوصوص با لطف شما ها.باز هم ممنونم.در ضمن مساحبه ی محسنو سیاوشو نیکی جون نصیریانو که تو ایده ال دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه ندیدین نظر بگذارید خودم براتون می گذارم.قول میدما.الان مجله دست اذینه.بش می گم براتون با اولین نظر بگذاره.در ضمن.در درسا موفق باشید.ممنون.تا اپ بعدی:بای

نیایش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 15:45  توسط دو دوست   | 

شرمنده ام

سلام به همه ی بر و بچ ایرونی.عید همتون مبارک.نماز روزه هاتون قبول باشه.به خدا شرمنده ام از این همه اظهار لطف شما.مدرسه هام که شروع شده و من و اذین هم نمی تونیم زود زود اپ کنیم.تو رو خدا ما رو ببخشید.تو مدرسه این قدر بچه هها به محسن بد و بیراه می گن که غرور ما جریه دار شده.این مجله هام دست از سرش بر نمی دارند.در مجله ی چل چراغ هفته ی قبل خیلی بش توهین کرده بودند.من تعجب کردم چون این مجله را خیلی دوست دارم و از دو سه سال پیش اشتراک دارم.دیشب هم که دیدین محسنو اورده بودند در ماه محبوب برای اخرین برنامه.به هر حال.بازم از لطف همتون سپاس گذارم. و دوستون دارم خییییییییییییییلی زیاد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 11:39  توسط دو دوست   | 

سلام گلا. چطورید ؟خوبید؟ خوش میگذره؟

تابستون چطور بود .واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

اون اپمون خیلی غمگین بود دل خودمم گرفت. اما  ما دیگه قرار نیست وبو واگذار کنیم .

اپش می کنیم.شاید دیر به دیر اونم خیلی ولی می کنیم.

انقدر خوشحالم .نوجوونایه گل یه سر برید وبلاگه سپیده و سحر گللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل.

خاطره ی نیایشو گذاشتن .من می رم بومو ببینم

شاید یه چت دیگه بذارم نمی دونم .

دوستون دارم . مرسی مهسا جووووووووووووووووووووووووووووووووووون

الان نمی شه ولی قول می دم عکس بذارم.قول نوجوونونه.

بای.  

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:39  توسط دو دوست   | 

درخواست یه نویسنده برای زمان مردسه ها

                            به نام او که هر چه هست از اوست

سلام ببخشید که این اپمون دیر شد چون اصلا" حوصلشو نداشتم برای اینکه این اپ خیلی غمگینه.

اره این تابستونم تموم شد .مثه تابستونای قبلی اما فرقش با بقیه این بود که ما یعنی منا و نیایش به امید یه نظر می اومدیم تو وبو نظرارا چک می کردیم یا یه مطلب می نویشتیم که برامون نظر بذارید .یادم می یاد اون روز اول که افتتاحش کردیم مثه بچه ها که سرشار از امیدو ارزو هستند ما هم شوق داشتیم .غمگین تر از اونیم که بخواهم عکس بذارم یا مطلب بیشتری بنویسم .و به خاطر یه موضوع حالم خیلی گرفتست. اره لحظه ها می رندو فقط خاطره ها باقی می مونند ولی رویه زندگی بعضی ها سایه میندازند و رویه بعضی ها نه .ولی فراموش کردنشونم خوب نیست ُ فراموش کردن لحظاتی که با تک تک سلولا ی بدنمون حسش می کنیم . فقط بدونید که ما همین جوری اپ نمی کردیم ما با یه دنیا ذوق اپ می کردیم و همه ی نظراتتون رو می خوندیم بگذریم

حالا اصلا" این اپ اینه که درخواست می دیم که یه نفر خوب بیادا ما این وبلاگا برای پاییز و زمستونو و بهار واگذارش کنیم به اون.

هر کسی می خواهد نام و سن و میذان تحصیلاتشو  با این که در هفته چند روز می تونه اپ کنه رو در رابطه با محسن افشانی و بوم سفیدیا و هری پاتر . برامون نظر خصوصی بذاره .و ایمیلشم بذاره تا اگه انتخاب شد براش ایمیل بزنیم مرسی.

اما ما تابستونه دیگه برمی گردیم..

اینم از سهراب سپهری=

من در این خانه به گمنامی علف نزدیک

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلم را وقتی از برگی می ریزد

و صدای سرفه ی روشنی از پشت درخت

عطسه ی آب از هر خنه سنگ

جکجک چلچله از سقف بهار

و صدای صاف بازو بسته شدن تنهایی

و صدای پاک پوسته انداختن مبهم عشق

متراکم شدن ذوق پریدن در بال

و ترک خودن خود ای روح

من صدای پای قانونی خون را در رگ

تپش قلب شب آدینه

را می شوم.

چندتا کتاب بهتون معرفی می کنم تویه مدرسه ها شبا بخونید .

گندم  و یلدا و پریچهر و رکسانا و یاسمین و کژال و ان تابستان و پس کوچه های سکوت و. اینا از مودب پوره و باغ مارشال هم قشنگه که از حسن کریم پوره .بخونیدشون مخصوصا" یلدا و پریچهر و رکسانا و یاسمینو اینا هم خنده دارند هم غمگین .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:20  توسط دو دوست   | 

متولد ۱۱/۱/۱۳۶۸

رشته ي رياضي فيزيك

سال پيش فيزيك هسته اي سمنان قبول شده ولي نرفته

الان مهندسی قبول شده دانشگاه سراسری تهران

يك خواهر بزرگتر از خودش داره كه اسمش مهسا ست وخيلي هم هواشو داره

عاشق مامانشه و اگه يك روز با مامانش حرف نزنه ميميره

62 كيلويه و تهران پارس ميشينن

كوكو سيب زميني مادر بزگش رو خيلي دوست داره

آخرين باري كه گريه كرده چند ماه پيش بوده .كنار جسم بي جان پدر بزرگش

2سال و نيمه كه وب مي نويسه

خيلي پيرو مده

خطش عاليه

در فيلم "كارآگاهان"و"ترانه ي مادري"بازي کرده

اغلب عصباني نمي شه ولي اگه بشه بد عصباني ميشه

از تنها چيزي كه مي ترسه :نا رفيق

درس جغرافي رو از همه بيشتر دوست داره

مجري مورد علاقش:رضا رشيد پور

بازيگر مورد علاقش:حامد بهداد

فيلم هايي رو دوست داره كه "حامد بهداد"توش بازي ميكنه

بهتري سال زندگي اش:سال1393 كه پدرش قصد داره كت و شلوار دامادي تنش كنه

بالاتریت قبض موبایل محسن:۱۴۳هزار و سیصد

تنها كاري كه بلد نيست:خانه داري

بهترین فیلم از نظر محسن:نقاب

ازبادمجان. پياز. كدو.فلفل دلمه اي در غذا ها وواژه ي تكرار بدش مياد

بارز ترين خصوصيت اخلاقيش:خودخواه و حسود بودن از جنبه ي مثبت

صدقه دادن وخيلي دوست داره

وقتي عصباني ميشه آيت الكرسي ميخونه

رنگ قشنگترين لباسش:مشكي

خواننده ي مورد علاقش:احسان خواجه اميري و محسن نامجو

پدرش در كار چوب و دكوراسيون داخليه

خواهرش مترجمي زبان ميخونه

محسن تافل هم ميخونه

تكه كلامش:عسيسم

كمترين نمره:8ازهندسه

 

 

انقدر گفتین اگه این وبلاگ برای محسنه چرا اینارو داره یه چیز گذاشتم

با تشکر از سارینا ی گلم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:32  توسط دو دوست   | 

ایرا ها و موارد نا مشخص در ترانه ی مادری

سلام .اومدم با یه اپ دیگه تو اتاقم این داشتم به ترانه ی مادری فکر می کردم این سوالا به ذهنم رسید .اگه می شه جواب بدید تازه ایناو خودم در اوردم .باورکن

ترانه مادری

۱)به نظر شما وقتی سمیرا اومده بود خونه باغ بعد از اومدن فرخنده و پویا .وقی تلفنش زنگ زد و گفت از ساختمونه پشت تلفن کی بود؟

۱-دوست پسرش بود

۲-نامزدش که دروغ گفته بودو به تبریز نرفته بود رفته بود امریکا خوش گذرونی (به دلیل ایمیل زدن .آخه از خارج از کشور ایمیل می فرستند نه از تبریز)

۳-راست می گفت از ساختمون بود ولی یکی از مهندسا بود که دوسش داره می خواد باش ازدواج کنه و به بهونه های مختلف بهش زنگ می زنه

۴-همسر قبلی اش تویه افغانستان یهنی نه چنگیزخان مغول پسرش

سوال۲)به نظر شما آرمین وقتی گفت دوستام خونمونند به بهرام منظور از دوست چی بود؟

۱-دوستاش خب خانوم بودنند دیگه

۲- داشت مخ باباشو می خرد می خواست بهرام نشنوه بد آموزی داشت

۳-یکی مثه بهرام بود (خونشونو کرده پانسیون )

۴-قرس خرده بود دیوونه شده بود نمی خواست بهرام اونجوری ببینتش

سوال ۳)به نظر شما خواستگار قبلی نغمه اون موقع چی کار می کرد؟

۱-با دوست دخترش تویه یه رستوران بود

۲-سر به کوها و بیابون گذاشته بود

3-به دلیل عقب موندگی عقلی تویه مهدکودک بود( بیچاره نغمه هر کی گیرش می یاد انطوری مجبوره یکیشونو گلچین کنه)

4-از قضیه و آمادگی نغمه برای ازدواج پی برده بود تو دادگاه داشت از زنش طلاق می گرفت

به نظر شما پرویز نامزد قبلی لادن همون خسرو پرویز نیست؟

1-      بلی

2-      خیر

3-      اسمشو اشتباهی گفتن اسم اصلیش پیتر  یا یه چیزی تویه این مایه هاست

4- اسمش یه چیز دیگه بوده چون به لادن از نظر ستاره شناسی نمی خرده عوض کردن گذاشتن پرویز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط دو دوست   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:29  توسط دو دوست   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:27  توسط دو دوست   | 

ین خییییییییییییلی عکس نازی است اگه یکم روش فک کنین.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:10  توسط دو دوست   | 

این قورباغه رو ببینید.چقدر گوگولی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:6  توسط دو دوست   |